تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - درست یا غلط؟
Share |

جستجو

 

درست یا غلط؟

پنجشنبه 26 فروردین 1389   02:42 ب.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

توی ماشین نشسته بودم،یک مینی بوس قرمز رنگ.صبح جمعه ساعت 6.وقتی رفتم بالا جو ماشین با همیشه فرق می کرد.تا حالا صبح به این زودی سوار مینی بوس نشده بودم.وقتی رفتم بالا انگار سوار سرویس کارگرای یک شرکت شده بودی.همه کارگر بودن.لباسهای معمولی و دستهای پینه بسته.داشتم به این فکر می کردم که چرا آدما باید صبح جمعه ساعت 6 برن سر کار؟همه باید برن سر کار.این خوبه.اما اینا پس کی باید راحت باشن و یا کی وقت استراحتشونه؟این مال چند روز پیش بود.وقتی به این فکر افتادم که این مطلب رو بنویسم اصلا قرار نبود چیزایی که چند سطر بعد نوشتم رو بگم اما نمی دونم چرا گفتم و چه ربطی به هم دارن.

چند روز پیش رفتم تو جلسه شرکت کووست شرکت کردم .به اصطلاح پرزنت شدم.6 نفر تو جلسه بودن و فقط یکیشون حرف میزد.کلی واسم صحبت کرد و گفت 45 دقیقه به حرفام گوش بده و بعدا اگر سوالی داشتی بپرس.منم گوش دادم.حرفاش تکراری بود.آخه بار اولم نبود.قبلا هم توی همچن جلسه ای شرکت کرده بودم.اما الکی گفتم بار اولمه که طرف هیچی رو از قلم نندازه.بعد از اینکه حرفاش تمام شد و منم یکسری سوال پرسیدم.اون آقا خداحافظی کرد و رفت و گفت دوستان الان میان و بیشتر واست توضیح میدن.خوب ، چند دقیقه ای طول کشید تا دوستان بیان.یک خانم و یک آقای جوان.اومدن تو.سلام و تبریک سال نو و معرفی من به اونها و اونها به من که من فامیل هیچکدوم یادم نمیاد.تنها چیزی که یادم میاد اینه که هرکی رو که معرفی می کردن میگفتن یکی از افراد موفق گروه.خلاصه کنم این دوتا هم کلی واسم حرف زدن و رفتن و منم به اتفاق دوستم رفتیم و فردای اون روز هم با یکی دیگه از افراد موفق گروه دیدار کردیم.یک کوپه زیر پاش بود و میگفت از این راه خریده و ... اما بازم من قانع نشدم.باور کنید نه بخاطر اینکه ممکن بود پولم رو از دست بدم(یک چیزی در حدود 5 میلیون تومان)،نه ، واقعا اینطوری نبود.تنها  و تنها بخاطر این بود که اعتقادم اینه که تو این سیستمها افراد پولدار نمیشن ، مگر اینکه چند نفر بدبخت بشن.منم مثل همه آدمها پول رو دوست دارم و دلم می خواد راه صد ساله رو یکشبه برم،اما به چه قیمتی؟به دوستم گفتم من عذاب وجدان میگیرم.گفت می دونی من کی عذاب وجدان گرفتم؟وقتی که قلب پدرم ناراحت بود و واسه عملش 10 میلیون تومان پول می خواستن و ما نداشتیم و پدرم فوت کرد و یا وقتی که من کلاس کنکور میرفتم و پول نداشتیم و مامان سینش درد میکرد و نمی گفت و وقتی که من متوجه شدم دیگه خیلی دیر بود و اون از سرطان سینه فوت کرد.می شه به این دوست من حق داد.اما من فکر میکنم مشکلات ما وسیله بدست آوردن پول رو توجیه نمی کنن.نمی دونم آیندم چی میشه؟اما مسلما اگه بدبخت ترین آدم دنیا باشم کاری رو که وجدانم باهاش مشکل داره رو نمی کنم.حالا حتما میگید قضیه مینی بوس با این جلسه چی بود؟خوب راستش رو بخواهید هیچی!اون آدما واسه یک لقمه نون،حتی صبح جمعه.اینطرف در عرض 1 سال میلیونر شدن.نمی دونم چی بگم.درسته که همه میلیونر نمیشن.اما واسه آدمهای بدبخت به ریسکش می ارزه.نمی ارزه؟

چند روز پیش نوشتم که چند روز پیش رفتم تو جلسه شرکت کووست.دیشب هم دوباره دوستم با یکی دیگه از بچه های موفق گروه اومده بود سراغم.اون آقا اول به من گفت که از خودت بگو.منم یکم واسش صحبت کردم.بعد گفت نظرت راجب کار ما چیه؟گفتم مخالفم.گفت چرا؟ و شروع کرد به دلیل آوردن که نه و اینطوری نیست و خلاصه  یک ساعت یا بیشتر قدم زدیم و حرف زدیم.اون آقا اومده بود که من رو قانع کنه،اما می گفت که نیومده من رو قانع کنه.آخر کار هم گفت که بیشتر فکر کنم.حرفاش و کلا حرفهاشون آدم رو وسوسه می کنه.اما من بازم گفتم نه.


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا