تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - کنکور ارشد
Share |

جستجو

 

کنکور ارشد

شنبه 1 اسفند 1388   03:30 ب.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

پنج شنبه و جمعه کنکور ارشد داشتم.واسه من که نخونده بودم وحشتناک مشکل بود.از 80 تا سوال روز پنج شنبه فقط 6تا زدم .اما جمعه بهتر بود،از 60 تا سوال 18 تا تست زدم.کسی که بغل دستم نشسته بود که فقط اومده بود کیک بخوره.تو همون 10 دقیقه اول همه رو شانسی و ردیفی پر کرد و به خدمه ای که آب دستش بود گفت: پس کیکاتون کو؟؟؟(با لهجه اصفهانی خوانده شود)اون آقا هم گفت که هنوز نیاوردن،وقتی آوردن چشم.وقتی هم آوردن از یارو 2تا کیک گرفت و دفتر چه رو که خیلی وقت بود بسته بود رو تحویل داد و رفت.اما من واقعا ناراحت شدم ،فکر می کردم بهنر می تونم تست بزنم.دولتی که پرید.ببینیم آزاد چی میشه.تا حالا کنکور ارشد نداده بودم و از کسی هم در موردش نپرسیده بودم.چیزی که نظرم رو جلب کرد این بود که سوال معارف تو کنکور نبود.دم در که می خواستی بری تو سالن ،انگار که دزد گرفته بودن حتی جورابهام رو هم گشتن.به یارو گفتم دنبال چی می گردی؟جواب نداد. بهم برخورد.چرا باید اینطوری آدم رو بگردن؟؟؟

بگذریم.دانشگاه دولتی مال از ما بهترونه.تو راه رفتن به دانشگاه با آقایی همراه شدم که خودش دانشگاه صنعتی درس می خوند.خیلی شاکی بود از سخت گیری بیخودی و از جو دانشگاه که می گفت :  تو این یکی دوساله بیشتر شبیه حوزه علمیه شده.از اینکه اگه با یک خانمی در حال صحبت ببیننت به عنوان اختلاط غیر مجاز اول تذکر و بعدشم کمیته انضباطی .از اینکه خیلی ها تو این مدت ستاره دار شدن،من یادمه بچه که بودم اگه جلوی اسم کسی ستاره میزدن یعنی اینکه این دانش آموز زرنگه.اما انگار حالا معنیش فرق میکنه.رفتم خوابگاهشون که انصافا تمیز بود .خودشم راضی بود.در کل از رتبه علمی دانشگاه و امکانات راضی بود.اما از جو دانشگاه نه.از جوی که از صحبتهاش میشد حدس زد که بیشتر شبیه پادگانه تا دانشگاه.


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا