تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - پادگان شهدای جوادنیا
Share |

جستجو

 

پادگان شهدای جوادنیا

چهارشنبه 27 بهمن 1389   07:10 ب.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

                                         مرکز آموزش شهدای جوادنیا

 

هتل جوادنیا ، هتل ، هتل ، هتل  ،از وقتی وارد پادگان میشی هر کس بهت میرسه میگه خوش به حالت اینجا هتله. اما مسافرخونه هم نیست ، چه برسه به هتل.یک جوری میگفتن هتل که ما دنبال ستاره هاش میگشتیم.حتماً حالا خیلیها اعتراض میکنن که ای بابا دیگه اینقدر هم بد نیست.آره به عنوان مثال غذای پادگان به دانشگاه آزاد شباهت زیادی داره خیلی هم بد نیست.بجز در بعضی موارد.اما اگه شنیده بودیم تو آموزشی حداکثر دوبار بهت پست میخوره ، خود من به شخصه شش بار پست دادم.از بهداری مرکز هم شکایت دارم.افتضاحه.کل پادگان سرما خورده بود، به همه استامینوفن + آدلت کولد +آنتی هیستامین +شربت دیفن هیدرامین و اگه میگفتی خلت دارم یه شربت گایال میدادن.یکبار مریض شدم و حالم خیلی بد بود، آمبولانس اومد دنبالم و بردنم بهداری.وقتی رسیدم بهداری دکتر گفت تو اورژانسی بودی !؟ تو که حالت بد نیست و جالب اینه که همون داروهای بالا رو نوشت و بعدشم بهم گفتن که وژدان داشته باش وآمبولانس مال بیمار قلبیه و دیگه آمبولانس در کار نیست و باید پیاده بری تا بالا.بچه هایی که جوادنیا رو تجربه کردن میدونن که از بهداری تا گردان یک چقدر راه هست ، تازه برف هم میومد.اما چیزی که میخوام بگم این نیست.یک سربازی تو بهداری بود که خورده بود زمین و دستش شکسته بود.میگفت که ساعت شش صبح دستش شکسته و اون موقع کی بود؟ ساعت سه بعد از ظهر و بهش میگفتن که چهارونیم میفرستیمت با آمبولانس قزوین.ای بابا از شش صبح تا چهار بعد از ظهر که پدر این یارو در اومده !!! دم در که میخوای وارد پادگان بشی حتی تو شرتتم میگردن که مبادا چیزهای ممنوعه داشته باشی(موبایل و سیگار و امثالهم :-)   ) جالب اینه که حتی کیکی که سر بسته باشه هم باز میکنن که مبادا توش سیگار باشه.اما وقتی میای تو پادگان میبینی مثل نقل و نبات سیگار ریخته و همه هر جا که بتونن میکشن.من نمی دونم این سیگارها از کجا میاد داخل ! و جالب اینه که بدونید یک پاکت بهمن که بیرون 500 تومان قیمت داره ،داخل پادگان 5000 خرید و فروش میشد. در کل بگم که این بگیر و ببندها همش فیلمه و فرمالیته.هر هفته منت مرخصی رو سر شما میزارن.اگه بچه تهران هستید یا همون دور و اطراف حالش رو ببرید و نوش جان.اما اگه بچه شهرستان هستی خیلی سخت نگیر چون همه میرن و تو میمونی تو پادگان.دو هفته اول افتضاحه و خیلی سخت و به کندی میگذره.اما بیخیال میگذره .از بعد اون دوهفته اول دیگه همش کلاسه.اگه گردان دانشجویی باشی یکم این مسیر گردان تا کلاسهای دانش پایه اذییتتون میکنه،اما اگه گردانهای پایین هستی که خیلی خیالی نیست ،راهتون نزدیکه.اوه اوه ببین چه چیز مهمی از قلم افتاد و من نگفتم.ورزش صبحگاهی به همراه جناب سرهنگ عبدی.اگه هوا سرد باشه بد به حالتون،روزهای اول که میری دو صبحگاهی پدرت درمیاد.خود جناب سرهنگ که قربونش برم اسمش اینه که با ما ورزش میکنه،اما عملن دو دور دور پرچم قدم میزنه و سرباز بیچاره باید ده دور یا بیشتر  دور کل میدان صبحگاه بدوه.تازه بعدشم که عرق کردی باید بیای وایسی نرمش و اگه مثل دوره ما هوا سرد باشه سرما می خوری.بوی گند عرقش به جهنم.اما نگران نباشید راه پیچ ورزش صبحگاهی و اینکه همش راه بری رو یاد میگیری.چهارشنبه ها هم باید رژه بری تا جناب سرهنگ سان ببینه که البته نگران خیلی خوب و این حرفها یا حرف هایی که میزنن نباشید ، همش فرمالیتس.آهان ،یک چیز دیگه هم آنکادر تخته .خوب خودتون رعایت کنید.خوبه که تختتون مرتب باشه.اما باز هم نگران آنکادر و این حرفها نباشید.شاید کلاً دوبار بیان بگن آنکادرها درست باشه جناب سرهنگ می خواد بیاد بازدید که اونم تشریفاتیه.پس بیخیال.خیلی چیزهای دیگه هست که میشه در موردش حرف زد.مثل اردوگاه و میدان تیر و رزم شبانه ومیدان موانع و امتحانات پایان دوره اما بهتره که بقیش رو خودتون تجربه کنید و حداقل یکم هیجان داشته باشید.همینقدر بگم که خیلی نگران حرفهایی که در مورد این چند مورد آخر هم میگن نباشید.ناراحت نباش.خدمته دیگه.اسمش روشه، اجباری.با اینکه آموزشی تو هتل جوادنیا خیلی بهم سخت گذشت اما نفهمیدم کی به آخر آموزش رسیدم.روز آخر کمتر کسی بود که خوشحال از پادگان بره بیرون.

آموزشی هم تمام شد.

نصیحت : سعی کنید نظرتون رو در مورد همه چیز واسه خودتون نگه دارید.به قول معروف : دیوار موش داره ، موش هم گوش داره.

                                    


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا