تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - چرا نه؟
Share |

جستجو

 

چرا نه؟

سه شنبه 25 آبان 1389   08:23 ب.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

فکرم دائم مشغول بود.خراب کرده بودم.دیگه به این سادگی ها راه نمیداد.فکر کنم یکم عجله کردم.به قول معروف و شاعر و استاد : مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش.که من تحمل نکردم. همش میگه نه.نمی دونم باید چیکار کنم.هیشکی مثل من فکر نمیکنه.من به اون حق میدم که بگه نه.آخه اینجا همه چپکی فکر میکنن.اما از این ناراحت شدم که حتی یک فرصت هم به من نداد.شاید اونی نبود که اون فکر میکرد.همش میگه که وقت نداره.واسه این چیزها وقت نداره.نمیدونم ! شاید هم داره ناز می کنه.

این رو قبلاً هم گفته بودم که من متنفرم از اینکه واسه دوستی نقشه بکشم و با برنامه جلو برم.دوستی باید خیلی اتفاقی پیش بیاد.دوستی نیاز به پیشنهاد نداره.یادم نمیاد که به هیچ کدام از دوستام تا حالا پیشنهاد دوستی داده باشم.این رو به خودشم گفتم.

بدی قضیه اینه که حاضر نیست حتی یک قدم برداره.با تمام پیشنهاد های من مخالفت کرد.همش میگه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه.

یک فرصت کوچولو به من بده و بعدش بگو نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا