تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - چیدنِ سپیده دم
Share |

جستجو

 

چیدنِ سپیده دم

دوشنبه 18 مرداد 1389   12:43 ق.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

 

پیش از آن که واپسین نفس را برآورم

پیش از آن که پرده فرو افتد

پیش از پژمردن آخر ین گل

برآنم که زند گی کنم

برآنم که عشق بورزم.

بر آنم که باشم.

در این جهان ظلمانی

در این روزگار سرشار از فجایع

در این دنیای پر از کینه

نزد کسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانم

کسانی که ستایش انگیزند،

تا دریابم

شگفتی کنم

بازشناسم

که ام

که می توانم باشم

که می خواهم باشم،

تا روزها بی ثمر نماند

ساعت ها جان یابد

و لحظه ها گرانبار شود

هنگامی که می خندم

هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو می بندم

در سفرم به سوی تو

به سوی خود

به سوی حقییقت

که راهی ست  ناشناخته

پرخار

ناهموار،

راهی که ، باری

در آن گام می گذارم

که در آن گام نهاده ام

و سر بازگشت ندارم

بی آنکه دیده باشم شکوفایی گل ها را

بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را

بی آنکه به شگفت درآیم از زیبایی حیات.-

اکنون مرگ می تواند

فراز آید.

اکنون می توانم به راه افتم.

اکنون می توانم بگویم

که زند گی کرده ام.

از: " چیدن سپیده دم" سروده ی مارگوت بیگل _ ترجمه احمد شاملو

"مرسی از لیلای عزیز"


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا