تبلیغات
ندای آزادی(حرفهای ناگفته یه پسر بد) - سخاوت
Share |

جستجو

 

سخاوت

شنبه 25 اردیبهشت 1389   09:16 ق.ظ


نوع مطلب : عمومی ،

سخاوت

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.

پسر بچه پرسید : << یک بستنی میوه ای چند است؟ >> پیشخدمت پاسخ داد : << 50 سنت >>پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسید : << یک بستنی ساده چند است ؟ >> در همین حال تعدادی مشتری در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد : <<35 سنت >>

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت لطفا یک بستنی ساده.

پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردن بستنی،پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی،2 سکه 5 سنتی و 5 سکه یک سنتی گذاشته شده بود.برای انعام پیشخدمت!!!


نوشته شده توسط : حسین رحمتی نیا